ابراهيم عاملي ( موثق )

488

تفسير عاملي ( فارسي )

جدل كردند . او گفت : چرا در خداشناسى با من گفتگو مىكنيد با اينكه او مرا رهبرى كرده است ؟ من ز آنچه شما انباز خدا شماريد نترسم و ز آن ترسم كه خدايم بخواهد و بسرنوشت كرده باشد كه فراخناى دانش او فراگير همه چيز بود . پس چرا شما به ياد حقّ نمىباشيد ؟ چگونه من از آن نترسم كه شما انباز خدا پنداريد و شما نمىترسيد كه براى خدا انباز درست كرديد با اينكه به هيچ روى راهى بر گفته ى خود نداريد ، پس اگر دانشى داريد بگوئيد كدام از ما و شما سزاوارتر است كه آسوده دل باشد البتّه 83 آن كسان كه مؤمن شدند و ايمان خود با ستم نياميختند آسوده دل بودند كه به راه راست رفته‌اند ، 84 و اين روش و استدلال كه ابراهيم بر مردمش داشت از سوى ما بود كه به او آموختيم و هر كه را بخواهيم و بسرنوشت او كرده باشيم پايه اش را بالا بريم چه همانا پروردگار تو دانا است و كار بدرستى كند . سخن مفسّرين : « وَحاجَّه قَوْمُه » 81 طبرى : ابن جريج گفت : يعنى مردم بابراهيم ميگفتند : به اين بتها سجده كن و گر نه تو را ديوانه و گرفتار ميكنند . « أتُحاجُّونِّي » - مجمع : عموم قاريها نون را با تشديد تلفّظ كرده‌اند مگر مردم مدينه كه بىتشديد خوانده‌اند . « لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِه إِلَّا أَنْ يَشاءَ رَبِّي » 82 مجمع : اين دو جمله را دو جور معنى كرده‌اند : 1 - اين بتها كه شما شريك در خلقت و آفرينش ميدانيد ، لايق نيستند كه كسى از آنها بترسد مگر كه خداوند آنها را به صورت جانور موذى درآورد ، پس باز آسيب آنها از قدرت خدا است نه از لياقت خود آنها ، 2 - حسن بصرى گفته است : يعنى از بت كه شما شريك خدا مىپنداريد من نميترسم مگر خداوند در سرنوشت من معيّن كرده باشد كه گناهكار باشم و مجازات شوم و يا او بخواهد مرا گرفتار كند ، و بعضى جمله ى اول را اين طور معنى كرده‌اند : من از شرك و بيدينى شما نميترسم ، چون گناه شما دامنگير من نميشود ، مگر در سرنوشت من عذاب معيّن شده باشد . تنوير المقباس : يعنى من از بتها نميترسم ، مگر خداوند اين معرفت و خدا -